چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۹
نظرات: ۰
۰
-
منوچهر قلمچی، عکاس روزنامه اطلاعات: رهبر شهید معتقد بودند عکاسان خبری تاریخ را ثبت می‌کنند

با آیت‌الله خامنه‌ای یکی دو بار ایام عید به جبهه رفتیم که مصادف با ماه محرم شده بود. ایشان یک روز خطوط مقدمی که دست ارتش بود بازدید می‌کردند و روز دیگر به خطوط مقدم سپاه می‌رفتند.

«منوچهر قلمچی» عکاس باسابقه و پیشکسوت روزنامه اطلاعات است که خاطرات زیادی از روزهای فعالیت خود در سال‌های انقلاب و دفاع مقدس دارد. وقایع مهم تاریخ در این دوره با عکس‌های او در روزنامه اطلاعات ثبت و ماندگار شده است در این گفتگو پای صحبت‌های او درباره خاطراتش از رهبر انقلاب می‌نشینیم.

- شما در چه سالی فعالیت خود را در روزنامه اطلاعات به عنوان عکاسی آغاز کردید و از چه زمانی عکاس روزنامه  در بیت امام خمینی، ریاست جمهوری، نخست‌وزیری و مجلس شورای اسلامی شدید؟ 

من اواخر سال ۱۳۵۸ به روزنامه اطلاعات آمدم. ابتدا به عنوان یک عکاس خبری فعال نبودم و از طبیعت عکس می‌گرفتم. می‌دانید که عکاسی خبری با عکاسی طبیعت و دیگر عکاسی‌ها متفاوت است. آن موقع آقای بهرام قاسمی سردبیر روزنامه بود. به من گفت که به چه کاری در تحریریه علاقه داری؟ گفتم که به عکاسی علاقه دارم. او گفت: «عکاس‌های ما همه از دوره قبل از انقلاب در روزنامه فعال بوده‌اند و به مرور در حال بازنشسته شدن هستند و کسی نیست که جایگزین شود. فعلا به سرویس عکس برو تا بعداً جای مناسب‌تری برایت پیدا کنیم.»

من به سرویس عکس وارد شدم. چند نفر از عکاس‌های با سابقه روزنامه به من عکاسی خبری یاد دادند و من را همراه خودشان به محل‌های مختلف بردند تا یاد بگیرم که در عکاسی خبری چه آیتم‌هایی باید رعایت شود. آنها به مرور بازنشسته شدند و رفتند و من در سرویس عکس ماندگار شدم. یک روز رفتم و به آقای قاسمی گفتم: «جای من را عوض کنید.» ولی او موافقت نکرد و گفت: «نه، تو دیگر در آنجا ماندگار شده ای و باید بمانی» و من قبول کردم. 

آن موقع آقای دعائی که علاقه خاصی به من داشت، در محافل خصوصی و محل‌هایی که عکاس مطمئنی می‌خواست که عکس به بیرون درز نکند، من را با خودش می‌برد. برای همین منظور، اسم من را برای بیت امام خمینی رد کرده بود که برای عکاسی به آنجا بروم. چون حوزه کار من عکس سیاسی بود به نخست‌وزیری، ریاست‎‌جمهوری و مجلس شورای اسلامی می‌رفتم و در سفرها و برنامه‌های رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر و رئیس مجلس وقت هم بودم. 

پحتی این را بگویم خطبه عقد من و همسرم را هم امام خمینی خواند. آقای دعائی برای ازدواج خیلی اصرار می‌کرد و من زیر بار نمی‌رفتم . در نهایت گفتم به شرطی ازدواج می‌کنم که خطبه عقد من را امام خمینی بخواند. آقای دعائی قبول کرد و با بیت امام خمینی صحبت کرد و حاج احمد آقای خمینی قبول کرد که یک روزی به بیت امام خمینی برویم و امام خمینی خطبه عقد ازدواج من را جاری کند. آن زمان گفتم: «من شرط  دیگری هم دارم. من باید از این مراسم عقد عکسی داشته باشم.»    

آقای دعائی گفت: «این کار امکان انجام ندارد.» من هم جواب دادم: «پس من هم ازدواج نمی‌کنم.» دوباره آقای دعائی رفت و با بیت امام خمینی صحبت کرد که از این مراسم عکسی گرفته شود.

امام خطبه عقد ازدواج خیلی‌ها را می‌خواند ولی از این مراسم‌های عقد  تا آن زمان عکسی بیرون نیامده بود. خلاصه قبول کردند و آقای جهانگیر رزمی یکی از عکاس‌های روزنامه اطلاعات با هماهنگی آقای دعائی به مراسم آمد و موقعی که امام خطبه عقد ازدواج را می‌خواند آقای رزمی از این مراسم عکس گرفت. 
از آن موقع به بعد هر زمانی که امام خمینی سخنرانی یا مراسمی داشتند برای عکاسی به آنجا می‌رفتم. 

-آیا از عکاسی درباره امام خمینی ومراسم‌هایی که حضور داشتند خاطره‌ای دارید؟

 ایشان روزی به بالکن حیاط پشت اقامتگاهشان آمدند. عکاس‌ها هم آمدند که از امام‌خمینی عکس بگیرند. امام  خمینی خودش می‌دانست که عکاس‌ها چه ژست‌هایی برای عکاسی می‌خواهند. یعنی حالت‌هایی که می‌گرفت همان حالت‌هایی بود که عکاس‌ها می‌خواستند و ما عکس‌های مختلفی از ایشان می‌گرفتیم. در آنجا من به حاج احمد آقا گفتم که یک قلم و کاغذ به دست حضرت امام بدهید که در حال نوشتن متنی باشند. 

حاج احمد آقا در آنجا یک پاکت‌نامه و یک روان‌نویس پیدا کرد و به دست امام خمینی داد و آنجا امام خمینی حالت نوشتن به خود گرفت و عکسی از ایشان باقی ماند که در حال نوشتن است.

خاطره‌ای دیگر هم هست. وقتی امام خمینی در حسینیه جماران در آن بالکن می‌نشست تا سخنرانی کند، یک جذبه خاصی داشت که آدم تحت تاثیر قرار می‌گفت. پنج دقیقه اول سخنرانی ایشان ما اجازه داشتیم که عکس بگیریم. بعد از آن چون از صدای دوربین عکاس‌ها تمرکز امام خمینی به هم می‌خورد، ما اجازه نداشتیم عکس بگیریم. یک بار یکی از عکاس‌ها خارج از آن ۵ دقیقه عکس گرفت. امام نگاه پرجذبه‌ای به سمت عکاسان کرد، بعد از آن عکاسان متوجه شدند که خارج از وقت مقرر عکاسی نکنند. 

بار اولی که برای عکاسی به بیت امام خمینی (ره) رفتم ابهت و جذبه امام خمینی باعث شد که من خود را باختم؛ یعنی آن عکس‌هایی که می‌خواستم را نتوانستم بگیرم. در واقع جوّ آن مجلس من را گرفت. ولی از دفعه بعد عکاسی برای من عادی شد. 

ـ چطور شد که شما برای عکاسی به ریاست‌جمهوری، نخست‌وزیری و مجلس شورای اسلامی رفتید. آیا حجم کار شما به این ترتیب چنان زیاد نمی‌شد که از انجام کارها ناتوان شوید؟

مجلس هفته‌ای سه روز جلسه داشت. من هفته‌ای سه روز به مجلس می‌رفتم .صبح می‌رفتم و ظهر به روزنامه برمی‌گشتم. در آن زمان روزنامه جزئیات کامل جلسات علنی مجلس را می‌نوشت و مثل الان نبود که روزنامه‌ها خلاصه مصوبات را منتشر می‌کنند. من از تک تک نطق‌های پیش از دستور عکس تهیه می‌کردم. حواشی‌ داخل مجلس هم زیاد بود و این حواشی برای ما که عکاس بودیم سوژه‌های جالبی بود. 

روزنامه یک صفحه کامل مجلس داشت و وسط صفحه با عکس‌هایی که از حواشی مجلس داشتیم تزئین می‌شد. من عکس‌ها را تهیه می‌کردم و به سرویس پارلمانی می‌دادم و آنها عکس مناسب را انتخاب می‌کردند. گاهی هم این عکس‌ها واکنش برخی نمایندگان را برمی‌انگیخت، اما آقای دعائی از من حمایت می‌کرد. 
نخست‌وزیری محل دیگری بود که برای تهیه عکس می‌رفتم. آن‌زمان فعالیت اجرایی دولت در نخست‌وزیری انجام می‌شد. اما رئیس‌جمهور تنها مراسم‌های رسمی خاصی داشت که ماهی دو سه بار بود. مثل ملاقات با مقام‌های مهم کشورهای خارجی که به ایران می‌آمدند، یا تقدیم استوارنامه سفرای خارجی و سفرهای رسمی که ریاست‌جمهوری به مناطق مهم کشور داشت. 

- اولین بار شما  آیت‌الله خامنه‌ای را در کجا ملاقات کردید و چه زمانی برای عکاسی از ایشان رفتید؟

من اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در حزب جمهوری اسلامی دیدم چون در آنجا رفت و آمد داشتم. آن زمان هنوز عکاس روزنامه نبودم. من فعال فرهنگی مسجد محله‌مان در محله ابوسعید بودم. معمولا در ماه رمضان مهدیه تهران در آن محلات حرف اول و آخر را می‌زد؛ یعنی یک ماه تمام سلسله سخنرانی‌هایی برگزار می‌کرد که تمام شخصیت‌ها را دعوت می‌کرد و اهالی آن منطقه به مهدیه تهران می‌رفتند. من این برنامه را در سال ۱۳۵۸ در مسجد دارالسلام پیاده و شخصیت‌های مهم را برای سخنرانی به مسجد دارالسلام دعوت کردم. آیت‌الله موسوی اردبیلی، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و دکتر آیت‌ از جمله کسانی بودند که برای سخنرانی به مسجد دارالسلام آمدند. آیت‌الله خامنه‌ای هم برای سخنرانی به مسجد دارالسلام آمدند و من ایشان را به مسجد محله‌مان دعوت کردم. ماجرای اولین دیدار، مربوط به دعوت ایشان برای سخنرانی بود. آیت‌الله خامنه‌ای به دارالقرآنی که در خیابان ایران بود می‌رفت و به من هم می‌گفتند که برای آن محفل قرآنی بروم و من هم می‌رفتم و عکاسی می‌کردم.

- شخصیت ایشان در آن مدتی که با ایشان آشنا شدید، چگونه بود؟

ایشان شخصیتی اهل هنر و ادب بودند ، برای هنر و ادبیات اهمیت قائل بودند و با شخصیت‌های فرهنگی بسیار با احترام برخورد می‌کردند. مثلا در مورد عکاس‌ها و برخوردی که با  آنها داشتند خاطراتی دارم که برای شما جالب است.زمانی که ایشان رئیس‌جمهور بودند، یک روز مراسم تقدیر استوارنامه چند تن از سفرای خارجی بود.
 آیت‌الله خامنه‌ای دفترشان طبقه بالا بود و اتاق تشریفات طبقه پائین بود. معمولا چند سفیر در یک روز مراسم تقدیم استوارنامه داشتند. سفیران در یک اتاقی می‌نشستند و بعد یکی یکی می‌آمدند استوارنامه خود را تقدیم می‌کردند و گفتگویی می‌کردند و می‌رفتند. 

از لحاظ عرف تشریفاتی یک فاصله‌ای میان دو تقدیم استوارنامه وجود داشت. بغل اتاق تشریفات اتاقی بود که معمولا عکاسان در فاصله میان دو جلسه آنجا می‌نشستند و مستقر بودند. در فاصله میان دو برنامه آیت‌الله خامنه‌ای به طبقه بالا و اتاق کارشان نمی‌رفتند، بلکه به همین اتاق بغلی و کنار عکاسان می‌آمدند و می‌نشستند. 
یک بار رو به دو تن از عکاسان کردند و گفتند: « من بقیه عکاسان را می‌شناسم. شما خودتان را معرفی کنید.» آن دو نفر خود را معرفی کردند. ایشان به آن دو نفر گفتند که آیا می‌دانید که کار شما چقدر ارزشمند است؟ آنها پرسیدند: « چرا حاج آقا کار ما بسیار ارزشمند است؟» ایشان جواب داد: «شما وقایعی را ثبت می‌کنید که الان ممکن است ارزش تاریخی نداشته باشد ولی چند سال بعد است که این عکس‌ها به لحاظ تاریخی ارزشمند خواهد شد. شما الان در حال ثبت تاریخ هستید.»

من گفتم: «حاج آقا درست می‌فرمایید. ولی در روزنامه‌ها معمولا نظر سردبیر برخلاف نظر شماست.» گفتند: «چطور؟» گفتم: «ما ۱۰ تا ۲۰ فریم عکس می‌گیریم، ۴ عکس خوب آن را روی میز سردبیر می‌گذاریم. سردبیر هم بنا به سلیقه خودش یک یا دو عکس را انتخاب می‌کند و یا ممکن است جا نداشته باشد و عکس را کنار بگذارد و صفحه را با مطالب پر کند. چون در روزنامه عکس را به منزله چیزی برای پرکردن صفحه می‌دانند و هر وقت مطالب کم می‌آورند عکس می‌گذارند و هر وقت مطلب زیاد است عکس را کنار می‌گذارند.»

 ایشان گفتند: «نه، این کار اشتباه است.» گفتم: «چرا اشتباه است؟» گفتند: «آیا شما این اثر را ثبت کردید یا نه؟» گفتم: «بله» گفتند: «پس انتخاب عکس با شماست نه با سردبیر. شما باید بگویید از این‌ ۴ عکس این عکس را باید در صفحه بگذارید. سردبیر که در محل ثبت عکس نبوده و حال و هوای آنجا را از نزدیک لمس نکرده است.» گفتم: «شما درست می‌فرمایید اما شما لطف کنید و این امر را به سردبیران مطبوعات منعکس کنید.»

ـ اگر از سفرهای ایشان هم خاطره‌ای دارید بیان کنید. 

در سفرهای ایشان، عکاسان به پاویون فرودگاه مهرآباد  می‌رفتند. اول عکاسان در هواپیما می‌نشستند. بعد که ایشان وارد هواپیما می‌شدند، می‌آمدند و با همه حال و احوال می‌کردند و برای همه آرزوی سفر خوشی می‌کردند.

 موقعی هم که سفر تمام می‌شد و هواپیما به زمین می‌نشست یکی یکی از همه تشکر می‌کردند و می‌گفتند:«  خسته نباشید، همگی زحمت کشیدید.» ایشان ارزش خاصی برای خبرنگاران قائل بودند. 

یک بار در این سفرها با ایشان به شهر کرمان رفتیم. در این شهر برنامه‌ای برای افتتاح موزه کرمان بود. در این موزه چند سالن بود که باید ایشان اتاق‌ها را به ترتیب بازدید می‌کردند. 

ابتدا ایشان برای افتتاح، یک نواری را قیچی می‌کردند. ما عکاسان همیشه با حفاظت سر این قضیه درگیر بودیم که تا یک حدی و حریمی می‌توانستیم نزدیک شویم. ما با حفاظت صحبت کردیم که جلو نخواهیم آمد و از دور با دوربین عکس‌مان را می‌گیریم به شرطی که جلوی ما را باز بگذارید و جلوی ما نایستید. حفاظت هم قبول کرد ولی در همان موقعی که آیت‌الله خامنه‌ای خواستند نوار را قیچی کنند دو نفر از ماموران حفاظت آمدند و جلوی دوربین‌ها ایستادند و به قول ما عکاسان، جلوی دید دوربین را کور کردند. 

ما عکاسان هم همه دوربین‌ها را جمع کردیم و رفتیم گوشه باغ موزه نشستیم و گفتیم کار نمی‌کنیم، آیت‌الله خامنه‌ای آدم هوشیاری بودند، متوجه شده بودند که صدای گرفتن عکس نمی‌آید. مسئول روابط عمومی را صدا زده و پرسیده بودند که عکاسان کجا هستند؟ مسئولان روابط عمومی هم که نمی‌دانستند چه اتفاقی افتاده برای بررسی موضوع آمدند و ما را در گوشه باغ دیدند و قضیه را پرسیدند. ما هم به ایشان گفتیم. 

مسئول روابط عمومی از ما خواست تا به کارمان ادامه دهیم اما ما قبول نکردیم و گفتیم به ما توهین شده است. چون ما قبل از مراسم با حفاظت قول و قرارمان را گذاشته بودیم و آنها با این کارشان مانع از انجام کار ما شدند. 

مسئول روابط عمومی هم موضوع را به آیت‌الله خامنه‌ای گزارش داده بود. ایشان هم گفته بودند  که به عکاس‌ها بگویید بیایند اینجا. ما رفتیم. آیت‌الله خامنه‌ای از ما پرسیدند که چه اتفاقی افتاده است؟ ما هم قضیه را به ایشان گفتیم. ایشان گفتند: «من می‌دانم که شما چه مشکلاتی در این زمینه دارید. وقتی من به جایی می‌روم پشت سرم می‌دانم که چه اتفاقاتی می‌افتد. از این به بعد من می‌ایستم تا شما قبل از من در سالن مستقر شوید و هر وقت شما اعلام آمادگی کردید من داخل آن سالن می‌شوم.»

 ما هم قبل از ورود ایشان به سالن می‌رفتیم و ایشان به شوخی می‌گفتند: «حالا ما بالاخره تشریف بیاوریم یا نه» دوباره وقتی این سالن تمام می‌شد به ما می‌گفتند: «شما به سالن بعدی بروید تا من بیایم.» این به ما نشان می‌داد که تا چه حد برای کار ما عکاسان ارزش قائلند.

- در روزهای دفاع مقدس شما عکاسی بودید که در جبهه‌ها حضور داشتید و از طرف روزنامه اطلاعات عکس‌هایی را تهیه می‌کردید. در این زمینه هم شما خاطرات زیادی دارید. آیت‌الله خامنه‌ای هم در جبهه‌ها حاضر می‌شدند. در این زمینه اگر خاطراتی دارید برای ما بیان کنید. 

من در عملیات‌ها به جبهه می‌رفتم تا عکس بگیرم. ما در روزنامه دفتری داشتیم که در آن اسم عکاس‌ها را می‌نوشتند و هر وقت عملیاتی بود نوبت هرعکاسی می‌شد به جبهه می‌رفت. برخی از عکاسان قدیمی که سنشان بالا بود و نمی‌توانستند به جبهه بروند من نوبت آنها را می‌گرفتم.  به همین خاطر در بیشتر عملیات‌ها من برای عکاسی می‌رفتم. 

با آیت‌الله خامنه‌ای یکی دو بار ایام عید به جبهه رفتیم که مصادف  با ماه محرم شده بود. ایشان یک روز خط  مقدم‌هایی که دست ارتش بود را بازدید می‌کردند و روز دیگر به خط مقدم هایی می‌رفتند که دست سپاه بود. آن زمان فاو را تازه گرفته بودیم و ما تا در ورودی شهر فاو رفتیم. 

- آیا برخورد آیت‌الله خامنه‌ای با عکاسان نسبت به برخورد سایر مسئولین با عکاسان تفاوتی داشت؟

بله، ایشان خیلی با احترام خاصی با عکاسان و اهل مطبوعات برخورد می‌کردند چون خیلی برای روزنامه و عکس اهمیت زیادی قائل بودند و با خوشرویی با ما برخورد می‌کردند. اما کار عکاسان برای برخی دیگر از مسئولین زیاد مهم نبود. غیر از آیت‌الله خامنه‌ای آقای خاتمی هم روابط خوبی با اهل مطبوعات داشتند. 

- در دوره رهبری آیت‌الله خامنه‌ای تا چند سال اول رهبری ایشان شما برای عکاسی به بیت رهبری می‌رفتید. در این دوره چه تفاوتی در شیوه عکاسی شما نسبت به زمان ریاست‌جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای به وجود آمد؟ 

جایگاه رهبری با جایگاه ریاست‌جمهوری متفاوت بود. جایگاه ریاست‌جمهوری یک جایگاه اجرایی بود و لازم بود که در رخدادهای مختلف رسانه‌ها پابه‌پای ایشان و همراهشان باشند. ولی در جایگاه رهبری کار اجرایی نبود و ایشان یک جایگاه کلی و نظارتی داشتند. 

اوایلی که ایشان رهبر شده بودند، در همان حیاط ریاست‌جمهوری یک سکویی گذاشته بودند، از نیروهای نظامی، وزارتخانه‌ها و اقشار مختلف می‌آمدند و با ایشان دیدار می‌کردند و ما هم از ایشان عکس می‌گرفتیم. بعد که حسینیه امام خمینی ساخته شد، در دیدارهای عمومی وسط حسینیه سکویی درست کرده بودند که ما بالای سکو می‌رفتیم و عکس می‌گرفتیم. برخی زمان‌ها تا پایان مراسم بالای سکو باقی می‌ماندیم و بعد سریع عکس را به روزنامه می‌رساندیم و یا اینکه چند عکس را همان ابتدای جلسه می‌گرفتیم و بی‌سر و صدا پایین می‌آمدیم و جلسه را ترک می‌کردیم تا عکس‌ها را زودتر به روزنامه برسانیم.

در دیدارهای خصوصی که با شخصیت‌ها بود و در دفترشان برگزار می‌شد، همان چند دقیقه  اول عکس می‌گرفتیم و بیرون می‌آمدیم. در دوران رهبری ایشان به تدریج تشکیلاتی در بیت رهبری به وجود  آمد که در آنجا عکاسی انجام می‌شد و مطبوعات با همان عکس‌ها تغذیه می‌شدند و در نتیجه آن ارتباط سابق با ایشان در دوره رهبری‌شان کم شد. الان در ریاست جمهوری هم به همین ترتیب شده است. ریاست‌جمهوری عکاس مخصوصی دارد و دیگر عکاس‌های مطبوعات با رئیس‌جمهور همراه نمی‌شوند. 

مثلا در سفرهایی که ایشان داشتند بیست عکاس از روزنامه‌های مختلف در یک نیسان می‌نشستند و این نیسان جلو می‌افتاد تا  از   آیت‌الله خامنه‌ای که پشت سر می‌آید عکس بگیریم یکی دو بار اتفاقاتی برای عکاسان در وانت افتاد که از ماشین افتادند. بعد از آن تعداد عکاسان را محدود کردند و تنها به روزنامه‌های معتبر و اصلی مثل اطلاعات، کیهان و جمهوری اسلامی اجازه عکاسی دادند. بعد روزنامه‌ها هم حذف شدند و خبرگزاری‌ها جای آنها را گرفتند. بعد خبرگزاری‌ها هم حذف شدند و تشکیلات سمعی  و بصری راه انداختند که فقط آنها را با خودشان می‌بردند.در ابتدای انقلاب آقای دعائی حاج حسن نیری را به مقام مدیریت روزنامه تعیین کرد که روابط دوستانه‌ای از قدیم با آیت‌الله خامنه‌ای داشت. قبلا آقای نیری در بازار بین‌الحرمین در کار فروش کاغذ مشغول بود و از زمانی که آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد زندگی می‌کردند با ایشان آشنا بود. هر وقت روزنامه به مشکلی برمی‌خورد آقای نیری مستقیماً و بدون اینکه وقت بگیرد نزد آیت‌الله خامنه‌ای که رئیس جمهور  بودند می‌رفت و مشکل روزنامه را حل می‌کرد.

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی